Sublime |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
..........عرشی ...........

((تقديم به امير ))
مادر بزرگ وقتی که می مرد ، همه گردش جمع بودن ... گريه نه پچ پچ می کردن ..............
گفتم : مامان... حالا مامان بزرگ چی ميشه .اخمشو بيشتر در هم کشيد و گفت : می ره اون بالا پيش فرشته ها ....... يه نيم نيگاه به صورت تکيده و دهان نيمه باز مادر بزرگ انداختم و دوباره پرسيدم : خودش می ره پيش فرشته ها ؟ مامان جوابم رو با ضجه ای که صدای همه رو بالا برد داد : نه فرشته ها می يان دنبالش .................
شب شده بود... مادر بزرگ هنوز مرده بود و مامان هنوز اشک می ريخت ...و من توی باغچه با يک مشت خاک که قرار بود بپاشمشون روی پرای فرشته ها ....... تا ابد انتظار کشيدم !
| لینک | ۱۳۸٥/۱/۳٠ - یلدا پارسه نژاد |

